محمد رضا واليزاده معجزى
674
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
مهمان بوديم و بعد رستم خان و برادرانش دنبال ما آمده و ديوان بيگى را با اصرار به خانه خود واقع در سراب چنگايى بردند . آبادى خوانين طهماسب آن طرف رودخانه نزديك آبادى دشمنان بود . آقاى شجاع مىگويند : موقعى كه قافله ما به قلعه كوهدشت نزديك شده بود ، امير اشرف كه انتظار ورود ما را داشت با دوربين ما را ورانداز كرده و مىگويد مثل اين است كه ديوان بيگى با مسافرين خرمآباد همراه نيست . موقعى كه وارد مىشوند علت را جويا مىشود و مىگويد چرا او را با خود نياوردهايد و اصرار مىكند كه فردا بهطور حتم بايد برويد او را هم با خود بياوريد . فردا صبح معين السلطنه نزد امير اشرف مىماند و جواد شجاع و برادرش حميد شجاع به اتفاق آقاى رحمت اللّه و چند نفر ديگر سراغ ديوان بيگى مىآيند و در سرآب دوره احتياطا عدهاى از آنان توقف مىكنند كه اگر خطراتى پيش آمد به كمك بروند و عده ديگرشان به خانه رستم خان رفته و نامه امير اشرف و ساير خوانين را به او مىدهند و با اصرار خروج او را از خانه رستم خان خواستار مىشوند . ولى ديوان بيگى مىگويد من از اين خانه خارج نمىشوم و بعد از مراجعت رفقا ، نامه امير اشرف را به دست رستم خان داده مىگويد : ببين امير اشرف به من چه نوشته ؟ او خيال مىكند تو نسبت به من نيت بد دارى ! ! بعد از چند روز نامهاى از ناحيه على مردان خان بيرانوند ( امير اعظم ) خواهرزاده ديوان بيگى كه از دشمنان سرسخت نظام السلطنه بود به دست مشاراليه رسيد و او را از توقف در خانه رستم خان برحذر داشته و به او تذكر داده بود كه در اسرع وقت از خانه وى خارج شود و به محل امنى برود . لكن از آنجايى كه دست اجل گريبان او را گرفته بود اين نامه را هم به رستم خان نشان داده و گفت : ببين امير اعظم چه نوشته [ است ] . در اين موقع مادر رستم خان رسيده و گفت : آقا اين چه خيالى است ؟ رستم و برادرانش مثل اولاد شما مىباشند و چگونه ممكن است قصد بدى درباره شما داشته باشند . ولى همين زن ساده معلوم نيست يكى دو روز بعد با چه وسيله به خيالات باطنى پسران واقف شد و موقعى كه اطراف ديوان بيگى خلوت بود نزد وى آمده در دامنش آويخت و گفت : محض رضاى خدا زودتر خودتان را به مكان امنى برسانيد زيرا پسران مرا نظام السلطنه ممكن است تحريك كرده باشد . بعضى از مطلعين گفتهاند در آن موقع باد شديدى وزيده و در اثر وزش باد حكم قتل ديوان بيگى كه در سقف كولا جاى داشته درست روى دامان او افتاده ولى قبل از اينكه آن را بخواند « آبى خانم » مادر رستم خان سررسيده و با زرنگى آن را از